![]() |
|
دوشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٩
...
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست می نویسم سال ها گذشته و من بعد از مدتها به دنیای اینترنت آمده ام. مطالب قبلی که نوشتم را تقریباً همشو خوندم و کلی به یاد روزهای گذشته افتادم. به یاد دوستانی که خیلی واسم عزیز بودند ... نمی دونم چی بگم... فقط محض اطلاع می گم که من الحمدالله بسیار خوشبختم دو هفته پیش با بچه های تهران مرکز ورودی 81 قرار گذاشتیم توی یه رستوران و بعد از اینهمه مدت همدیگر رو دیدیم. تقریباً 30 نفر اومده بودند. بعضیا ازدواج کرده بودند و اکثریت مجرد بودند. یکی از آقایون هم با بچه اش اومده بود سرم خیلی شلوغه, کار باعث شده که هفته هام خیلی زود بگذره و اصلاً نفهمم که زمان چه جوری داره میگذره.... یه عالمه حرف دارم ولی نمی دوونم که از کجا بگم. انشاالله سر فرصت... فعلاً برای شروع دوباره کافیه... یا حق.
یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤
به نام مهربون ترين وجود عالم ، خدای گلم می نويسم ... از خدا خواستم که به من صبر عطا فرمايد . خدا گفت : نه ! صبر محصول درد و رنج است و عطاشدنی نيست بلکه يادگرفتنی است ... از خدا خواستم به من خوشحالی دهد . خدا گفت : نه ! من به تو نعمت هايم را می دهم و خوشحال بودن به تو بستگی دارد ... از خدا خواستم مرا از دردها خلاص کند . خدا گفت : نه ! درد و عذاب تو را از علايق دنیوی دور می کند و به من نزديکتر می کند ... سال نو همه مبارک آهای تويی که توی اين دنيای بزرگ کلی دوست دارم و می خوامت دعا می کنم که اين سال جديد ، سال رسيدن ما به آرزوهامون باشه انشاالله ... اگه خدا بخواد فکر می کنم که سال ۱۳۸۵ يکی از بهترين و پرخاطره ترين سال های زندگيم بشه انشاالله ... خدايا ، ای خدای مهربونم قدر تمام ستاره های توی آسمون دوستت دارم و به وسعت آسمان تو را سپاس می گويم که هيچ وقت در تمام طول زندگيم تنهام نذاشتی و هميشه با همه بديهام يار و ياورم بودی ... کاش که لايق اينهمه محبتت باشم ای خدای مهربونم برای همه بهترين آرزوها رو دارم دوستت دارم دوست دارم يا حق جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٤
به نام خدای مهربون و بخشنده ام می نويسم ... روزی دروغ به حقيقت گفت : ميل داری با هم به دريا برويم و شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسيدند حقيقت لباس هايش را درآورد . دروغ حيله گر لباس های او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت ، عريان و زشت است ، اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهری آراسته نمايان می شود ... خدايا ناراحت شدم . تو رو به بزرگيت و به قدرتت قسم ، کمکش کن و حالشو خوب کن . به جوونيش و به پدر و مادرش رحم کن . تو اگه بخوای می تونی خدای مهربونم دعا کنيد . بخاطر من واسه يه دوستی دعا کنيد که شديدا به دعاهاتون نياز داره خودم هم نياز به دعا دارم . خدايا ... ... ... يا علی مددی دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤
به نام خدای مهربون و عاشق و دوست داشتنی خودم می نويسم ... سلام ... بعد از سه ماه و خورده ای دوباره اومدم اينجا دلم واسه بلاگم تنگ شده بود بلاگی که يه عالمه واسم خاطره داشته ... عيد رو بهونه کردم تا دوباره اينجا رو آپديت کنم خدايا حالا که اومدم اينجا می خوام واسه همه دوستايی که از طريق اين بلاگم باهاشون آشنا شدم يه دعای درست و حسابی بکنم ساحل مهربونم که اولين نفری بود که باهاش آشنا شدم ، آبجی ساناز عزيزم ، مروه گلم که تولدش کلی خاطره شد واسم خدايا همه دوستامو خوشبخت کن و در سال جديد به آرزوهاشون برسونتشون امسال بهترين سال زندگيم بود و بر خلاف پارسال که پر از خاطرات بيخود و ناراحت کننده بود و عيد رو با ناراحتی گذروندم خوشحالم که امسال اگه خدا بخواد و اين ۱۵ روز هم بخير بگذره ، بهترين عيد زندگيم رو می گذرونم امسال يه اتفاق مهم ديگه هم واسم افتاد و اونم اين بود که خدای مهربونم منو بخشيدی و قدرت و محبتتو بهم نشون دادی و کمکم کردی و همه جوره هوامو داشتی و آرامش رو بهم برگردوندی ... صد هزار مرتبه شکرت خدای گلم يه اتفاق خيلی خوب ديگه هم واسم افتاد حالا که دارم دعا می کنم ياد پريسا هم بد نيست بکنم ، خدايا شکرت که اينهمه پيشرفت داشته و روز به روز بهتر از قبل شده ... خدايا سلامتی رو بطور کامل بهش برگردون خدای گلم ما رو هم به آرزوهامون برسون آها داشت يادم می رفت ! خدای گلم ، از دست رفته ها و اون عزيزايی که فوت کردند رو هم بيامرز و عيدی سال جديد رو بهشون بده و همه گناهانشون رو ببخش ... گل محمدی خدايا پدر و مادرامونو واسمون حفظ کن و انشاالله که هميشه سايشون بالای سرمون باشه که بدون اونا هيچ هستيم آمين يا رب العالمين هر صبح آغازی ديگر است ، هر روز ، جهانی است که از نو تولد می يابد ، امروز ، روزی نو است . اين دنيای من است که امروز ، از نو بنياد می يابد . سراسر حياتم را تا اين لحظه گذرانده ام ، تا چنين روزی فرا رسد ، اين لحظه ، اين روز ، همچون لحظه های ديگر در طول ابديت خوب و گرامی است . بر آنم که از اين روز و لحظه لحظه آن ، بهشتی زمينی بيافرينم امروز ، روز بخت من است . دان کاستر دوستت دارم ... دوست دارم يا علی مددی
چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٤
به نام يگانه وجود هستی ، خدای مهربون دوست داشتنی خودم می نويسم ... نيازمند چيزی بودم که باورش کنم ، نگاهت بر من افتاد و باور کردم . خواهان کسی بودم تا باورش کنم ، خود و روياهايت را با من تقسيم کردی و باورت کردم . اما آن چه به راستی نيازمندش بودم ، باور کردن خود بود ... مرا به دنيای درونت بردی و با اکسير عشق ياريم کردی و به برکت توست که زنده ام ، لمس می کنم و باور دارم ، کسی ، چيزی يا خود را ... آری تنها بخاطر وجود توست . و من خوشحالم خدای گلم ، هزاران مرتبه شکر از امروز به بعد ، من برای هميشه شادمان خواهم بود چون ، خدای من ، من رو بخشيد خدای گلم ، مثه هميشه دو صفت قشنگ خودتو که مهربونی و بخشش هست ، بهم نشون دادی ... و تو کمکم کردی تا چشمام باز بشه و اينا رو ببينم و بفهمم و با همه وجودم لمسش کنم زندگی زيباست زندگی آتشگهی ديرينه پابرجاست گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر کران پيداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست زندگی زيباست ای زيبا پسند زيبا انديشان به زيبايی رسند دوستت دارم يا علی مددی
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
